چگونه لاغر شویم و از غذا خوردن لذت ببریم؟




چگونه لاغر شویم و از غذا خوردن لذت ببریم؟

چگونه لاغر شویم و از غذا خوردن لذت ببریم؟

 

چند وقتی می شود که هر هفته در شبکه های اجتماعی می پرسیم چه موضوعی درباره سلامتی ذهن شما را مشغول کرده است. عده ای دوست دارند درباره اراده‌ی کاهش وزن نکات مهمی یاد بگیرند. بعضی ها کنجکاوند بدانند مصرف کردن چه غذایی باعث کاهش وزن یا کاهش اشتها می شود؟ برخی درباره کنترل پرخوری سوال می‌پرسند و خیلی ها به این علاقه مند هستند تا درباره رازهای مهم در صنعت کاهش وزن چیزی بدانند. موضوعی که امروز می‌خواهیم درباره آن صحبت کنیم درباره‌ی آرزوی بسیاری از انسان هایی است که سالها با اضافه وزن می جنگند. اما واقعا چگونه لاغر شویم و از غذا خوردن لذت ببریم؟ این غیر ممکن نیست. در ادامه نکات مهمی را بررسی می‌کنیم که به شما کمک می‌کند متفاوت ببینید و متفاوت‌تر دست به کار شوید.

 

کوچولوی دوست داشتنی 

از وقتی تنها چهار سال سن داشتم به مرور زمان وزنم بیشتر می شد. الگوهای تغذیه ای غلط والدینم و شناخت نادرست محیط اطراف به دلایل مختلف باعث شده بود رابطه ای ناسالم با غذا داشته باشم. هر چقدر می گذشت علاقه ام به خوردن غذا و هله‌هوله بیشتر می شد و این  شبیه به اعتیاد افراد معتاد به مواد افیونی بود. اگر‌ غذا از حد خاصی کمتر بود یا غذای مورد علاقه ام را تهیه نمی کردند، رفتارهای پرخاشگرانه بدی از خود بروز می دادم. این رفتارها برخلاف رفتارهای پرخاشگرانه با موضوعات دیگر بدون تنبیه باقی می‌ماند و اغلب مواقع با  دادن پاداش که یک خوردنی بود به اتمام می رسید.

دقیقا به خاطر ندارم چند بار به خاطر غذا خوردن گریه کرده ام. اما چیزی که به خاطر دارم این بود که یک کودک بودم. کودکی که ذهن آموزش ندیده اش باعث شده بود رفتارهای ناهنجار خطرناکی انجام دهد و این به چاقی بیمارگونه منجر شده بود. هر چه سنم بیشتر می شد رفتارهای ناهنجار بیشتر تقویت می شدند و نتیجه فاجعه ای هولناک بود. در سن ۱۲ سالگی با وزن ۱۰۰ کیلوگرم وزن و در سن ۱۶ سالگی با ۲۰۵ کیلوگرم وزن زندگی می کردم. می توانم بگویم که از فاجعه بدتر بود.

چیزی که به خاطر دارم این بود که مادرم می گفت : ” بچه دیگه خسته شدم. چقدر غذا می خوری؟ وقتی بزرگ شدی تو اولین کسی هستی که من را متهم می کنی. مطمئنم وقتی بزرگ شدی به من می گویی : مامان چرا حواستو به من جمع نکردی؟! ” اما وقتی بزرگ شدم هیچوقت به مادرم چنین چیزی نگفتم. از همان موقع می دانستم مشکل غذا خوردنم چیزی فراتر از در دسترس بودن غذاست. مشکل اصلی غذا نبود. طرز فکر که حاصل باورهایی برگرفته از تماشای دنیا به شکل ناخوشایند است ما را به چیزهای خاصی معتاد می کند. ندای آنچه در سر داشتم بر طبل تو خالی کنترل کردن می کوبید و این راز ادامه دادن به پرخوری بود.

حلاوت آنچه می خواستم بخورم هر لحظه شبیه به آب سردی بود که بر آتش خشم در وجودم می ریختم. توهین ها و تحقیرها و رفتارهای ناخوشایندی که شاهدش بودم چیزی نبود که بر زبان بیاورم. انسانی آرام که هر لحظه می خواست طوری رفتار کند که دیگران ناراحت نشوند و طوری حرف بزند که بد به نظر نرسد، تبدیل به کوهی شده بود که هر لحظه با بیشتر خواستن بر جِرمش افزوده می شد. اضافه وزن انتقام سختی بود که از داشته ها و نداشته هایم گرفته بودم! چیزی که در ذهنم بیشتر از هر چیزی آزاردهنده بود خواستن سهم بیشتری از دنیا بود. دنیایی که در آن زندگی می کنم باید بیشتر به من می داد و چه چیزی بهتر از خوراکی خوشمزه برای کودکی که نمی داند؟

راهی که پیدا شد

وقتی فقط ۶ سال سن داشتم به خاطر رشد غیر طبیعی بدنم، اطرافیانم که دوست داشتند شوخی کنند و لحظه ای شاد باشند ( پهلوان ) صدایم می زندند. می گفتند پهلوان بیا یک بازو بگیر ببینم چقدر عضلانی هستی!؟ وقتی بازوهایم را سفت می کردم به خاطر ضعف شدید عضلانی به دلیل کم تحرکی درد شدیدی بدنم را فرا می گرفت. این مشکل باعث شد با خودم عهد ببندم که برای ورزش کردن به یک باشگاه ورزشی بروم. البته این عهد چند سالی طول کشید تا عملی شود. گاهی تفسیر ما از یک رویداد ناخوشایند باعث آزرده خاطر شدن می شود اما در خود درس های زیادی دارد. گاهی باعث روشن شدن مسیر می شود.

به خاطر دارم یک بار وقتی ۱۲ ساله بودم شب به یک مهمانی رفتیم. یک مهمانی بزرگ که خیلی مجلل بود. رفتار ما بعنوان فرزند برای والدینم بسیار مهم بود. باید محترمانه‌تر از همیشه رفتار می کردیم. وقتی متوجه شدم این مهمانی پر از خوراکی های خوشمزه است، از خود بی‌خود شدم. خیلی محترمانه شروع کردیم به خوردن، وقتی همه از خوردن دست کشیدند به آنها نگاه کردم و خوردنم را ادامه دادم. به یاد دارم آن شب پر بود از غذاهای خوشمزه و رنگارنگ. دسرهای بی نظیری تهیه شده بود که نمی شد به آنها نه گفت! وقتی مهمانی تمام شد و به خانه برگشتیم، نمی توانستم به خوبی نفس بکشم اما به والدینم چیزی نگفتم. چند دقیقه بعد به خواب رفتم. اما اتفاق بسیار بدی برایم افتاد. ساعت نزدیک ۴ صبح بود. یکمرتبه از خواب بیدار شدم و هر چه خورده بودم بالا آوردم. حال بد آن شب را نمی توانم توصیف کنم. پدرم از دیدن این صحنه شوکه شده بود و نمی توانست چیزی بگوید. این یکی از نشانه های پرخوری بود که غیر قابل بهبود به نظر می رسید.

کنترل شدن بیش از حد توسط والدین یا افرادی که با آنها زندگی می کنید، باعث می شود در بزرگسالی به رفتارهای پرخطر معتاد شوید اما مشکلی که باعث شده بود از کودکی اعتیاد شدیدی به پرخوری پیدا کنم، چیزی بیشتر از تحت کنترل قرار گرفتن بود. آنچه باعث شده بود بیش از حد وابسته به خوردن باشم این بود که دوست داشتم بیشتر و بهتر دیده شوم. بیشتر از اینکه تلاش کنم تا در درس موفق باشم، دوست داشتم با چیزی که راحتتر در کنترلم بود، خودم را نشان دهم. چیزی که دیگران بخاطرش بیشتر به من توجه کنند. هر چه باشد. چه چیزی بهتر از خوردن بیشتر؟!

با رشد زیاد جثه ام و در زمانی که دیگر راه رفتن برایم خیلی سخت شده بود، مسئله اضافه وزن بیشتر از هر چیز دیگری باعث شده بود رنج بکشم. همیشه آنچه می خوردم را مقصر می دانستم و برایم عجیب بود چرا غذا خوردن برایم مثل دیگران اصلا عادی نیست؟ چرا نمی توانم به کم قانع باشم؟ چرا حریص بودم و ولع خوردن فوق العاده آزارم می داد؟ چرا باید هر خوراکی که می دیدم می خوردم؟ وقتی ۱۵ سال سن دارید و برای اینکه نمی توانید خوردن را کنترل کنید، مورد تمسخر دیگران قرار می گیرید، مشکل بزرگی وجود دارد. مشکل غذا یا شیوه خوردن نبود بلکه آن هویتی بود که به خودم به عنوان یک فرد پرخور داده بودم.

وقتی اجازه بدهید دیگران شما را با صفت های خاصی بشناسند، هویت یا شخصیت شما شکل محکمتری در آن جهت به خود می گیرد. فکر کنید نزدیکان‌تان شما را یک فرد با اراده و ورزشکار می بینند. اینگونه احتمال اینکه به شما مواد مخدر تعارف کنند بسیار کم است. اگر شما فردی تنبل باشید که فعالیت خیلی کمی دارید، احتمالا در برنامه کوهنوردی نزدیکان‌تان قرار نمی گیرید و از شما نمی خواهند با آنها به کوه بروید. هر آنچه باور دیگران درباره شما به آنها می گوید، نقاط ضعف و قوت شما هستند. حالا برای روشن شدن راه به این فکر کنید چه خصوصیاتی دارید؟ خصوصیات خوب شما چه هستند؟ اگر یکی از خصوصیات بد شما این است که به خوردن غذا به خوبی اهمیت نمی دهید و هر چیزی می خورید، آن را واکاوی کنید.

غذا خوردن، لذت بردن و لاغر شدن

چند قانون بسیار مهم وجود دارد که در طریقه خوردن مواد غذایی در دوران کاهش وزن باید به آنها عمل کنیم. این قوانین پایه و اصولی هستند که برای اغلب انسان ها قابل اجراست و سخت نیست. تغییر این باور که باید گرسنگی بکشیم یا با ورزش های سخت خودمان را زجر دهیم، باعث می شود خیلی سریع شکست بخورید. برای داشتن اندامی ایده آل ( بدنی عادی ) لازم نیست دارویی خاص یا ورزش عجیب و غریب یا غذایی بدمزه بخورید. کافیست تصور خود از اندام ایده آل را یک نمونه لاغرتر از خودتان در نظر بگیرید. اگر دور کمرتان ۱۲۰ سانتی متر است و طی ۱۰ سال گذشته خیلی بد غذا خورده اید، معیار بدنی خوب را قهرمان فیتنس جهان در نظر نگیرید. شما باید تنها یک بدن بهتر از چیزی که حالا هستید داشته باشید و همیشه به خود یادآوری کنید که هنوز عالی نیستید زیرا عالی وجود ندارد. باید برای بهتر از قبل شدن تلاش کنید. فعلا در مسیر کاهش وزن از آن لذت ببرید.

 

غذا خوردن طبیعی

وقتی ۸ ساله بودم یک روز مادرم دستم را گرفت و برای درمان چاقی نزد یک متخصص تغذیه که مدرس دانشگاه بود رفتیم. این مدرس درس تغذیه که خود سوء تغذیه از نوع لاغری مفرط داشت و بوی سیگار روی لباسش فوق العاده آزار دهنده بود، به سختگیری مشهور بود. یک رژیم غذایی تنظیم کرد که وقتی اولین وعده آن را خوردم تا دور حال خیلی بدی داشتم. در رژیم غذایی ماست و عدس تجویز شده بود و در طول یک هفته باید ۵ روز فقط ماست و عدس می خوردم. نفخ زیاد و ناسازگاری ام با غذا باعث شد تنها ۲ روز بتوانم این رژیم غذایی عجیب را تحمل کنم.

روز سوم رژیم غذایی به مادرم نگاه کردم و گفتم: ” اگر تنها راه لاغری همینه، فکر کنم تا آخر عمر نتونم لاغر بشم ” با اینکه یک کودک ناآگاه بودم اما می دانستم این راهش نیست. وقتی ۱۶ ساله بودم و برای مسابقات وزنه برداری قدرتی انتخاب شدم، مربی ورزشی ام به جای دادن آگاهی لازم درباره مواد غذایی، شیوه وزنه زدن و استفاده از مکمل های غذایی ( با هدف افزایش قدرت برای وزنه زدن ) تنها یک برنامه دست و پا شکسته روی کاغذی می نوشت و آن را به ما می داد. میزان پیشرفتی که انتظار داشتم بسیار کم بود. در آن زمان متوجه شدم برای اینکه بخواهم سرعت پیشرفت را بهبود ببخشم باید برای کسب اطلاعات درباره علوم مربوط به ورزش و تغذیه، مطالعه کنم. از مجلات شروع کردم و نتیجه خیلی زود عوض شد. توانستم با استفاده از تکنیک هایی که یاد گرفته بودم علاوه بر کاهش درصد چربی بدن، قدرتم را بیشتر کنم. این شیوه را برای یادگیری درباره علم تغذیه به کار بردم. میزان مطالعاتم درباره تغذیه به حدی زیاد بود که تنها با یک بار مرور روزنامه ای جزوه  توانستم درس تغذیه در دانشگاه را ۱۹ بگیرم که این بیشترین نمره کلاس بود. اما واقعا خوردن به صورت طبیعی به ما کمک می کند که از خوردن لذت ببریم و لاغر شویم؟ اصلا خوردن طبیعی چیست؟

ماجرا ساده است. همانطور که می دانید طی ده ها سال گذشته همه چیز به سمت صنعتی شدن می رود. تغذیه یکی از صنایع مهمی است که از این قاعده مستثنا نیست و هر روز بیشتر آلوده صنعتی شدن می شود. این روزها غیر ممکن است به یک سوپرمارکت بروید و ببینید که همه مواد غذایی مورد نیاز شما را ندارد. حالا دیگر همه هایپرمارکت ها از شیر مرغ تا نان برای آدمیزاد می فروشند. قبلا هایپرمارکت ها محل عرضه‌ی مواد غذایی بسته بندی شده بود. اما حالا اوضاع فرق کرده است. در بسیاری از هایپر مارکت ها یا ساختمان های تجاری، رستوران، فست فود و حتی فروشگاه های فروش دسر را هم می توان دید. این موضوع باعث سردرگمی بسیاری از انسان ها می شود. در بین این مواد غذایی واقعا کدامیک به ما کمک می کند راحتتر لاغر شویم و سلامتی مان را حفظ کنیم؟

وقتی به یک فروشگاه مواد غذایی می روید مواد غذایی که در بسته بندی نیستند در الویت مصرف قرار می گیرند. سبزیجات ( برگ تیره ) و میوه ها ( حاوی فیبر زیاد مثل توت فرنگی )، دانه ها ( قهوه تازه ) و آجیل ها ( بادام )، گوشت ها ( مرغ و ماهی ) و برخی لبنیات ( شیر ) از آن دسته مواد غذایی است که طبیعی و با کمترین فرآوری هستند. البته اینجا درباره مواد غذایی که حاصل تغییرات ژنتیکی هستند بحث نمی کنیم. تنها به مواد غذایی می پردازیم که انسان با انجام آزمایش های زیاد آنها را دستکاری نکرده است. تصور کنید یک خوراکی که ایرانی ها زیاد از آن استفاده می کنند نان است. نان محصولی دستکاری شده است. زیرا وقتی در طبیعت می رویم نمی توانیم نان را روی درخت یا بر روی زمین پیدا کنیم. نان حاصل ساده سازی دانه هاست. دانه گندم یا جو در نهایت با ساده سازی تبدیل به نان می شود. این خوراکی ساده شده در صورتی که بیش از حد مصرف شود، سبب بروز بیماری هایی مانند دیابت یا سندرم متابولیک می شود.

یکی از بدترین عادتهایی که باعث چاقی ام شده بود مصرف بیش از اندازه مواد ساده شده ای مانند چیپس، کیک و کلوچه، بستنی و نوشیدنی های شیرین بود. این خوراکی ها خوشمزه هستند اما مانند یک مخدر عمل می کنند. وقتی می خواهیم مصرف این خوراکی ها را به حداقل برسانیم شاید در روزهای اول دچار مشکلاتی مثل سردرد شویم. برای ترک کردن عادت مصرف این مواد غذایی تنها یک راه وجود دارد. جایگزین کردن با مواد غذایی طبیعی و استفاده از مواد غذایی طبیعی برای رفع نیازهای بدن به انرژی. اگر دوست دارید بیشتر بیدار بمانید و به کافئین اعتیاد پیدا کرده اید و قهوه فوری زیاد می خورید، بهتر است قهوه تازه و دم کشیده را جایگزینش کنید. اگر عادت دارید میان وعده بعد از ظهر یک عدد بیسکویت با یک لیوان کاپوچینوی شیرین بخورید بهتر است دست بکار شوید و تغییراتی ایجاد کنید. قهوه تازه دم کنید و شیر را هم بزنید تا کف کند. به جای شکر از استویا استفاده کنید و به جای خوردن بیسکویت بهتر است چند عدد بادام مصرف کنید. لازم نیست مواد غذایی بدمزه بخورید تنها کافیست مواد غذایی با کیفیت تری استفاده کنید. اینگونه علاوه بر سلامتی بدنتان، پولی که خرج می کنید بابت خرید مواد غذایی با ارزش است. همین تغییر کوچک در میان وعده باعث می شود ریسک بروز افسردگی یا استرس مزمن ناشی از مواد غذایی بی کیفیت و کم ارزش به حداقل برسد.

 

سالادهای خوشمزه بخورید

شما تنها نیستید زیرا من هم از خوردن سالادی که خشک است و مزه خوبی نمی دهد، بدم می آید. به خاطر ندارم طی ۱۰ سال اخیر، سالادی خورده باشم که مزه خوبی نداشته باشد. معمولا با ماست و ادویه یا با روغن زیتون و لیمو و فلفل یک چاشنی عالی برای سالاد درست می کنم. بیشتر دوست دارم سالادم حاوی ماهی یا مرغ باشد تا حس یک غذای کامل را به من بدهد.

قبلا وقتی به یک مهمانی می رفتم یا مهمان به خانه ما می آمد معمولا زیاده روی می کردم. این زیاده روی به این معنی بود که معمولا دو یا سه برابر ظرفیت معده ام غذا می خوردم. اولین تمرینم برای عادی سازی خوردن در مهمانی ها این بود که الویت ظرف غذا با سبزیجات و سالادهاست. دو سوم ظرف مهمانی را به سالاد اختصاص بدهید. اجازه دهید شما در کنار دیگران باشید و با آنها گپ بزنید. مثل فردی عادی رفتار کنید و از خوردن سالاد کنار کباب خوشمزه لذت ببرید. سالاد را خوب بجوید تا بدن شما بهتر از مواد مغذی در سبزیجات استفاده کند.

تحمل گرسنگی یعنی چاقتر شدن

بزرگترین مانع ذهنی که در نهایت به خوردن بیشتر منجر می شود این است که فکر کنیم لاغری با گرسنگی کشیدن حاصل می شود. این باور حاصل ناآگاهی و ترویج اطلاعات غلط درباره تغذیه و خوردن درست است. کافیست از انسان های لاغر سوال بپرسید که آیا گرسنگی می کشند؟ لاغرها گرسنگی را به خوبی شناسایی و در زمان مناسب به این احساس فوق العاده با ارزش پاسخ می دهند اما گرسنگی نمی کشند. همانطور که لاغرها گرسنگی نمی کشند، برای لاغر شدن لازم نیست یک انسان چاق گرسنگی بکشد. اما چه چیزی باعث می شود در حالی که چاق ها گرسنگی نمی کشند اما باز هم چاق می شوند؟ آیا تنها خوردن بیشتر باعث می شود که چاق شوند؟ آیا ژنتیک چاق ها در چاق شدنشان دخیل است؟

قد افرادی که در سوئد بعد از جنگ جهانی دوم متولد شده بودند کمتر از ۱۷۰ سانتی متر بود. ژنتیک یکی از فاکتورهای اصلی رشد قد به حساب می آید. اما در تحقیقی ۵۰ سال بعد میانگین قد سوئدی ها به بیش از ۱۸۵ سانتی متر رسیده بود. بنابراین تنها ژنتیک عامل اصلی رشد قد نیست بلکه این محیط است که می تواند بر سلامت ما تاثیر زیادی بگذارد. محیط می تواند شامل شیوه تغذیه، ارتقاء بهداشت و سلامت روان ما باشد. بنابراین نمی توان به طور قطع گفت که دلیل تمایل ما به مواد غذایی بخاطر ژنتیک است. وقتی شیوه خوردن را از مواد غذایی فرآوری شده ( شیرینی ها ) به سمت مواد غذایی طبیعی ( سبزیجات و میوه ) تغییر دهیم، به مرور زمان ذائقه ما تغییراتی می کند. اگر پدر و مادر ما هر روز به ما نان، برنج، شیرینی یا روغن های ناسالم داده است، نباید آن را بخشی از فرهنگ غذایی خود بدانیم و ژنتیک را مقصر بدانیم. اگر هر روز برنج می خوریم شبیه به این است هر روز پیتزا می خوریم و اگر هر روز مرغ یا هر روز ماهی بخوریم مشکلی به وجود می آید به نام وسواس غذایی. وسواس غذایی باعث گرسنه شدن مغز می شود. اعتیاد به مواد غذایی مخصوصا مواد غذایی فرآوری شده فوق العاده بیشتر است. زیرا بدن برای استفاده از آنها زحمت کمتری می کشد و سریع تر این مواد غذایی را به چربی ذخیره می کند. حالا اگر دور شکم شما بزرگتر شده به جای سرزنش کردن خودتان به این فکر کنید که چه وسواس های غذایی دارید و بیشتر از چه غذاهایی استفاده می کنید؟

 

 

هر کی زودتر بشقابشو تمیز کنه برندست!

عجیب است که در قرن ۲۱ میلادی هستیم و هنوز بچه های کوچک وقتی در مهمانی ها دور هم جمع می شوند، یک نشانه ی پیروزی دارند. چند روز پیش در یک مهمانی صدای کودک سه ساله ای را شنیدم که به کودک دیگری که هم سن خودش بود می گفت من برنده شدم! من غذامو زودتر تموم کردم. این باور اغلب توسط والدین یا مشاهده کودکان دیگر در کودک شکل می گیرد. اما همه افراد اینگونه نیستند. ممکن است افراد لاغر هم گاهی چنین عادت هایی داشته باشند. دقیقا در همان مهمانی فرد لاغری بود که با اون هم صحبت شدم. این فرد لاغر  و استخوانی که با قد ۱۷۵ وزنش به ۶۵ کیلو هم نمی رسید می گفت : ” شاید برات عجیب باشه اما بعضی وقتا بخاطر اینکه یک ساعته دارم غذا می خورم فَکَم درد میگیره. معمولا یک بشقاب غذارو نمی تونم کامل بخورم چون خیلی غذا خوردنم طول می کشه. نمی تونم سریع غذا بخورم چون اگر این کارو انجام بدم و غذارو زود ببلعم نمی تونم بعد از خوردن به کارهام برسم چون حسابی معدم درد می گیره ” این مسئله مهمی است. اگر ۲ باور مهم در خودمان به وجود بیاوریم می توانیم راحتتر وزن مان را کنترل کنیم. باور اول این است که لازم نیست حتما همه غذای داخل ظرف را بخوریم. حتی اگر قرار است به میزبان احترام بگذاریم لازم نیست با بی احترامی به خودمان ( جسم و روح ) خود را آزار دهیم. باور دوم این است که هیچگاه به کسی که زودتر غذایش را خورده است جایزه نمی دهند مگر اینکه در مسابقه یک فست فود شرکت کرده باشید که آن هم برای تبلیغ و سودآوری بیشتر یک کسب و کار اتفاق می افتد.

 

در رستوران های ایران چه غذایی انتخاب کنیم؟

تا همین ۳ سال پیش نویسندگی، آموزش و مشاوره تنها کاری نبود که انجام می دادم. گاهی برای کمک کردن به پدرم در فروشگاه سوپر مارکتی که داشتیم ساعت ها وقت می گذاشتم و با مردم صحبت می کردم. یک شب وقتی که در حال تعطیل کردن سوپرمارکت بودیم، مردی که به سختی راه می رفت وارد فروشگاه شد. تقریبا ۱۱۰ کیلو وزن داشت و قدش به سختی به ۱۷۰ سانتی متر می رسید. وقتی وارد شد گفت: “ببخشید سوسیس دارید؟ ” اما ما سوسیس نمی فروختیم. به نظر می رسید برای شام در حال تهیه مواد غذایی است. از لهجه اش مشخص شد اصفهانی است. به او گفتم : “مسافر هستید؟ ” گفت : ” بله. مهندس یک پروژه هستم و در هتلی همین نزدیکی اقامت دارم. هتل غذاهای خوبی ندارد و نمی دانم باید چه بخورم. ” می توانم بگویم ماهانه بیش از ۱۰ میلیون تومان درآمد داشت. اما عجیب بود که نمی دانست باید چه چیزی بخورد. از او خواستم تا اجازه دهد برای آن شب راهنمایی اش کنم. این پیشنهاد او را خوشحال کرد و به او گفتم : ” ببین نزدیک اینجا یک رستوران است ” که در همین لحظه صحبت هایم را قطع کرد و گفت : ” از برنج متنفرم! دیگه نمیخوام برنج بخورم دارم می ترکم! ” از او اجازه خواستم تا صحبت هایم را ادامه دهم و ادامه دادم. ” برای اینکه بخوای غذای سالمی توی رستوران های ایرانی بخوری و حوصله نداری ذهنتو درگیر کنی  و زیاد فکر کنی چی بخوری، باید مثل ورزشکارا غذا سفارش بدی. میدونی ورزشکارا چطوری غذا سفارش می دن؟ گفت : ” چطوری؟” گفتم : ببین برو به اون رستورانی که میگم چون رستوران خوبیه. هر غذایی که کبابی بود از کباب کوبیده بگیر تا ماهی کبابی داره. الویت با کباب برگ و ماهیه. به این دلیل که میدونی مثل کباب کوبیده ناخالصی نداره. یدونه سالاد هم سفارش بده. اصلا لازم نیست برنج یا نان بخوری. همونطور که میدونی شب راحتتر می تونی بخوابی. مطممئنا این غذاها بهتر از خوردن سوسیس و کالباسِ که پر از گلوتن هست.

انتخاب غذا در رستوران ها اغلب یکی از مشکلاتی بود که در دوره چاقی ام داشتم. وقتی یک دوست می خواست او را همراهی کنم و به یک رستوران یا یک فست فود بروم به این فکر می کردم که حالا چه چیزی سفارش بدهم که لطمه ای به برنامه کاهش وزن وارد نشود؟ حالا وقتی به رستوران های ایرانی می روم الویتم با سفارش کبابی ها و وقتی به فست فود می روم، الویتم سفارش جوجه سوخاری است. لازم نیست خودتان را ناراحت کنید. اگر کمی غذا خوردید و احساس کردید کافی است، لازم است از گارسون رستوران بخواهید به شما یک ظرف بدهد تا غذای اضافه را با خود به خانه ببرید. این راهی عالی برای جلوگیری از بیش خوری است.

 

محیط را مهندسی کن!

یک محیط که شامل هیچ چیز نیست را تصور کنید. یک زمین خالی را  در ذهن تجسم کنید. کار یک مهندس این است که این زمین را با نقشه ای که می کشد به یک مکان با سازه هایی کاربردی تبدیل کند. این مهندس وظیفه دارد نقشه ای بدون نقص طراحی کند زیرا اگر نقشه دارای نقص باشد ممکن است جان انسانی را به خطر بیندازد. حالا تصور کنید یک محیط که در آن زندگی یا کار می کنید شامل مکان های مختلفی است که از آن به خوبی استفاده می کنید. یک بخش سرویس بهداشتی دارد و بخش دیگر شامل اتاق خواب و پذیرایی است. در بخشی از خانه چیزی وجود دارد که ما می توانیم بدن خوبی در آن بسازیم. آنجا آشپزخانه است. در آشپزخانه، ما کمدها و کشوهایی داریم که در هر کدام چیزی نهفته است. برخی شامل بشقاب ها و کارد و چنگال و قاشق است و برخی پر است از خوراکی های رنگارنگ.

مهندسی محیط در زمینه سلامتی به ما کمک می کند تا رفتارهای پرخطری را که می شناسیم از قبل پیش بینی کنیم و برای کاهش این رفتارهای پرخطر مثل خوردن مواد غذایی کم ارزش، تلاش کنیم. به زبان ساده مهندسی محیط به ما کمک می کند از خرید و ذخیره مواد غذایی که سالم نیستند جلوگیری کنیم. این رفتار به صورت ناخودآگاه از گذشته خیلی دور همراه ما وجود داشته است. زمانی که اجداد ما هزاران سال پیش در برابر قحطی ها، جنگ ها و حمله حیوانات قرار می گرفتند، این رفتار را آموخته اند که باید مواد غذایی را ذخیره کنند. این رفتار در حیواناتی مانند سنجاب نیز دیده می شود. بنابراین مهندسی محیط در کاهش وزن یعنی بررسی و ارزیابی آن چیزی که می خریم و در خانه یا محل کار نگهداری می کنیم تا بخوریم.

 

خوشمزه ترین غذا چربی های ذخیره شده در بدن ما است!

یک سوال خیلی خیلی تکراری این است که چه چیزی بخوریم که لاغر بشیم؟ این سوال یک مغز گرسنه است که در هر حالتی حتی در حالت رنج کشیدن از اضافه وزن می خواهد چیزی بخورد. ما دو نوع غذا داریم. یکی از این غذاها را با چشم می توانیم در ظرف غذا ببینیم. نوع دوم غذا را می توانیم با انگشت ها لمس کنیم یعنی پوست بدن را بگیریم و آن چیزی که زیر پوست بدن ما وجود دارد یعنی چربی را حس کنیم. چربی ذخیره شده در بدن هر موجود زنده به دلایل مختلفی وجود دارد اما چربی بیش از اندازه در بدن انسان اغلب به دلیل ذخیره غذایی است که از آن استفاده نکرده ایم. حالا سوال مهم اینجاست آیا فرصت می دهیم که این غذای ذخیره شده ( چربی ها ) استفاده شوند؟ آیا می دانستید این چربی ها که در بدن ذخیره شده اند چقدر خوشمزه هستند!؟ بله این چربی ها هنگامی که بعنوان غذا مورد استفاده قرار بگیرند و شما به آنها فرصت خورده شدن بدهید طعم خوشمزه ای دارند. طعم لاغر شدن می دهند.

 

از اینکه این مقاله را با دیگران قسما می کنید خیلی خوشحالیم.

لطفا نظرتان خود را برای ما بنویسید.

 

 

این مطلب را بخوانید :  چرا باید این 6 ماده غذایی را حذف کنید؟

بدون نظر

دیدگاه خود را به ما بگویید.

مقالات

در شبکه های اجتماعی با ما باشید

در تلگرام و اینستاگرام رادیو لاغری را جستجو کنید

ثبت نام دوره آموزشی

ایمیل تان را اینجا وارد کنید.

به کانال تلگرام ما بپیوندید

advertisement
JoomShaper